
کلاسم تموم شده و برمی گردم اتاقم. وسایلم رو از تو کیفم دونه دونه درمیارم و می چینم روی میز کارم. جعبه عینک... جامدادی... دفترچه یادداشت... هویج های تیکه شده برای میان وعده و دفتردستک های مربوط به کارهای در حال انجام. همزمان ایمیل م رو چک می کنم که یه ایمیل کوچولو از اکرم می بینم. دلم گرم میشه. آخر ایمیل قبلی خودم نوشته بودم دلم برات تنگ شده. و به این فکر می کنم که این روزها دلم برای چند نفر تنگ شد...
ادامه مطلب
کلاسم تموم شده و برمی گردم اتاقم. وسایلم رو از تو کیفم دونه دونه درمیارم و می چینم روی میز کارم. جعبه عینک... جامدادی... دفترچه یادداشت... هویج های تیکه شده برای میان وعده و دفتردستک های مربوط به کارهای در حال انجام. همزمان ایمیل م رو چک می کنم که یه ایمیل کوچولو از اکرم می بینم. دلم گرم میشه. آخر ایمیل قبلی خودم نوشته بودم دلم برات تنگ شده. و به این فکر می کنم که این روزها دلم برای چند نفر تنگ شده. که از همین پریروز تا حالا برای چند نفر نوشتم "دلم برات تنگ شده" و دل تنگ شدنی بوده که از ته دل بوده. از سر عادت یا الکی نبوده. منم و "دل"ی که تنگه. منم اون آدمی که دلش چند تیکه شده. لعنت به فاصله ...
ادامه مطلب