خرید بک لینک

امروز با یه حس خوب بیدار شدم. ساعت گذاشته بودم برم کلاس. باد خنکی میومد و برگهای درختهای توی حیاط تکون میخوردن و یه سایه صبحگاهی پهن شده بود توی حیاط. اتاق هم نیمه تاریک بود. حس صبحهای تابستونی هلسینکی رو داشت وقتی میخواستم برم آفیس.

امسال تابستون جایی نرفتم. اومدم خونه مامانم اینا و دلم هم نمیخواد از اینجا تکون بخورم. یه موندن طولانی آرومه که دوست ندارم اصلا تموم بشه. استخر خیلی خوبه. دارم شنا تمرین می کنم. یه پروژه چندین ساله بوده که دوباره تصمیم گرفتم روش تمرکز بکنم. از دیماه سال قبل تا الان نرفته بودم استخر. خیلی حال خوبیه....

برم که دیرم نشه...

برچسب: نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:08

صفحه بندی