امسال اکرم و نسیم شاید برای آخرین بار اومدن هلسینکی. این هفته کلی کار علمی کردیم، آشپزی کردیم، حرکات موزون با آهنگ پلنگه انجام دادیم، با هم رفتیم خرید. با هم آشپزی کردیم و الان هم عدسی مون حاضره.
زندگی در جریان ه. می گذره. باورمون نمیشه که از اولین روزی که وارد این شهر شدیم نزدیک نه سال می گذره. انگار همین دیروز بود که با هم این وبلاگ رو راه انداختیم و اون زمان به ذهنمون هم خطور نمی کرد که چرخ گردون طوری بچرخه که نه سال بعد دوباره همین جا تو هلسینکی با هم پست بذاریم. باید دل سپرد به جریان سیال زندگی و توکل کرد به خدا. ما هر دومون از صمیم قلب امیدواریم که باز هم طوری بشه که بتونیم یه جای این دنیا با هم این مدل با هم بودن، با هم درس خوندن، با هم فکر کردن و با هم همفکری و همدلی و درد دل کردن رو تجربه کنیم. امیدوار باشیم که چرخ روزگار باز طوری بچرخه که این بار آخرین بار نباشه.
یه جمله قشنگی بود که میگفت آدمی تا زمانی که تو دلش رویاهاشو داره احساس جوونی میکنه. همیشه پر از رویا باشه دلامون...