خرید بک لینک

در سومین روز کاری از سال جدید خبر فوت بهترین استادمون که مدتی بود دچار کسالت بود، ما رو عمیقا متاثر و غمگین کرد. روزهای تلخی بود. و البته هست. باور این که استادم دیگه نباشه خیلی سخته. چون هر لحظه باشه و هر کاری بخوام بکنم ناخودآگاه یادشون و حرفاشون برام زنده میشن. درس دادن و کلاس رفتن که سخت ترین کار ممکن بود. همین جوری هم همش یادشون میفتم. چون برام یه معلم اخلاق بودن. در هر زمینه ای از زندگی همیشه حواسشون بهمون بود و توصیه های پدرانه شون همیشه کارگشا و به یاد موندنی بود.

به هرحال اما زندگی باز هم جاری ه. روزگار خیلی بدجنس ه. ما باز هم زندگی می کنیم و کلاس می ریم و همه کارامون رو انجام میدیم. اما اونی که رفت دیگه نیست. رسم روزگار همین ه. اما من دلم می خواد بهترین باشم. دلم می خواد سعی ام رو بکنم که اندکی حتی خیلی خیلی کم شبیه استادم باشم. جوری که با کسی که شاگرد ایشون نبوده فرق داشته باشم. این که دانشجوها بدونن که شاگرد یه استاد خوب بودن چقدر می تونه تاثیر گذار باشه. من سعی می کنم حتی یه بخش کوچیک از چیزهایی که استادم بهم یاد دادن به دانشجوها بیاموزم و از این طریق نه تنها نام ایشون بلکه رسم استادی ایشون رو زنده نگه دارم.

و من دیگران را یاری می دهم و بدین سان دین قلبی ام را به تو می پردازم.

روحت شاد استاد خوبم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:9 توسط اکرم و نسیم |

برچسب: سال,جدیدی,تلخ,شروع, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

صفحه بندی