اکرم و نسیم

متن مرتبط با «دهه فرهنگ و گذر هنر» در سایت اکرم و نسیم نوشته شده است

هویت ایرانی

  • نیلوبلاگ

    دیروز با یکی از دوستام حرف می زدم. برای مراسم گرفتن پاسپورت دعوت بودن. از یکی از دوستانشون صحبت می کرد که در ارتش زمان شاه پست بالایی داشته و سالها در انگلیس زندگی کرده و حاضر نبوده پاسپورت انگلیسی بگ...

    ادامه مطلب
  • لنگویج بریر

  • نیلوبلاگ

    زبان به یکی از معضلات جدید من تو محل زندگی جدیدم تبدیل شده. همکارایی که نیتیو هستند خیلی سریع حرف میزنند. تا جایی که حضوری باشه و طرف حسابم افراد آکادمیک باشن اوضاع بد نیست. بیشتر حرفها رو میتونم بفهم...

    ادامه مطلب
  • غروب غم انگیز یک سحر

  • نیلوبلاگ

    همه ما لحظه هایی تو زندگیمون داشتیم که احساس کردیم چیزی که برامون اتفاق افتاده نهایت بی انصافی است. چه احساس بدی هست اون لحظه. احساس تنهایی و استیصال! احساس این که حقمون این نبوده. احساس سرخوردگی. دلت...

    ادامه مطلب
  • عه نیو دی هز کام

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد از مدتها اومدم اینجا بنویسم. مدتها بود که میومدم شروع کنم به نوشتن اما حسش نبود. شروع این وبلاگ با شروع زندگی اکرم و نسیم در کشور فنلاند بود. 10 سال پیش. زندگی هر دومون به مرور زمان خیلی تغ...

    ادامه مطلب
  • باز هم 25 نوامبر

  • نیلوبلاگ

    این روزها خیلی پیش میاد که خاطره بازی می کنم. دیروز می خواستم یه فایل رو توی لپ تاپ سیو کنم و طبق عادت با تاریخ روز باید نامگذاری می کردمش. با گوشیم تاریخ رو چک کردم... 25 نوامبر, 2018... ذهنم رفت به د...

    ادامه مطلب
  • نوروز ۹۷

  • نیلوبلاگ

    بهار دیگری از راه رسید. فصلی که مژده شکوفایی رویش و نوشدن می دهد. امیدوارم قلب هایمان هم در سال جدید روشنتر شود و در آن جوانه های مهر و محبت و عشق و نشاط بیشتر از پیش بروید. آرزو دارم در این سال جدید رویاهای جدید داشته باشید و آرزوهایتان برآورده شود......

    ادامه مطلب
  • صبح نشابور

  • نیلوبلاگ

    امروز با یه حس خوب بیدار شدم. ساعت گذاشته بودم برم کلاس. باد خنکی میومد و برگهای درختهای توی حیاط تکون میخوردن و یه سایه صبحگاهی پهن شده بود توی حیاط. اتاق هم نیمه تاریک بود. حس صبحهای تابستونی هلسینک...

    ادامه مطلب
  • از خوبی های زندگی

  • نیلوبلاگ

    از قشنگی های وبلاگ زندگی کلمه یکیش این ه که بعد چندین سال با اکرم برین کنفرانس توی دانشگاه محل تحصیل خودتون و دو روز تمام رو دو تایی با هم باشین و کلی آدم های قدیمی، دوست ها و استادها و ... رو ببینین و یاد گذشته ها بیفتین و فکر کنین که برگشتین به چهارده پونزده سال پیش... انگار که این گپ چندین ساله هیچوقت وجود نداشته. این کنفرانس دو روزه به اندازه چندین روز بهم انرژی و حس خوب داد. اکرم مرسی که بودی....

    ادامه مطلب
  • بازم از خوبی های زندگی

  • نیلوبلاگ

    از وبلاگ خوبی کلمه های دیگه ی وبلاگ زندگی کلمه این ه که دوستت و همسرش از کیلومترها دورتر بیان خونه ت و چند روز رو کامل با هم باشین. شب ها دوتایی تا دیر وقت بیدار بمونین و حرف بزنین. صبح ها سر صبحونه از ریز و درشت بگین و بشنوین. با هم برین این ور و اون ور و خلاصه دو تایی کلی با هم خوش باشین. مرسی از همسر خوبش به خاطر سعه صدر و بزرگواری که به خرج داد :) و مرسی از صبا به خاطر همراهی قشنگش :*...

    ادامه مطلب
  • نوروز ۹۶

  • نیلوبلاگ

    بهار دیگری از راه رسید. فصلی که مژده شکوفایی رویش و نوشدن می ده...

    ادامه مطلب
  • 25 نوامبر 2008

  • نیلوبلاگ

    بعد از مدت ها اومدم یه سری به اینجا بزنم و در کمال ناباوری دیدم که انگار اینجا خیلی گرد و خاک گرفته. با خودم فکر کردم که خیلی بی معرفتی ه که حالا که سرمون به این همه چیزای جانبی و جذاب گرم شده اینجا رو از یاد ببریم. اولین فضای مجازی مشترک ما دو تا. خیلی دوستش داشتیم و یه زمان هایی اولین کاری که هر صبح می کردیم باز کردن صفحه اصلی وبلاگ و دیدن نظرات خواننده ها بود. چقدر با تک تک شون ذوق می کردیم و چقدر بعضی ها رو تحلیل می کردیم. روزگار خیلی خیلی خوشی بود. پر از هیجان و جذابیت.بهرحال حالا که بعد از مدت ها اومدم اینجا دیدم بی مناسبت نیست تا یادی کنم از 25 نوامبر 2008. یه روز خاص که همیشه اون رو به عنوان یه نقطه عطف تو زندگی مون می بینیم. اولین ورود ما به فنلاند که آغاز خیلی از اولین تجربه های ما...

    ادامه مطلب
  • خوب شد

  • نیلوبلاگ

    یه آخر هفته به یادماندنی با دوستان قدیمی. دوستانی که سالها پیش با هم آشنا شدیم. کنسرت همایون شجریان و نوای سازو خندیدن های از ته دل و حرف زدن های از جنس قدیمی خودمون. انگار همه مون ده سال کوچکتر شده باشیم و برگشته باشیم به اون روزهای پرهیاهو. اون آخر شب میون اون همهمه و نغمه تار و آواز یک لحظه برگشتم به اون حسهای قدیم. انگار توی اون جمع بودم و نبودم. لحظه نابی بود. ممنون از همه تون که این همه راه اومدید تا دور هم باشیم. این حس ها رو با هیچ چیز دیگه ای نمیشه تجربه کرد. حس یه صمیمیت قدیمی و همیشگی. یه شراب ناب چند ساله که همه رو مست میکرد...خوب شد دردم دوا شد خوب شد...+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:12 توسط اکرم و نسیم | Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • روز ولن.تاین

  • نیلوبلاگ

    امروز سه شنبه 14 فوریه 2017 است. من الان تو آفیسم نشستم و منتظر کلاس بعدازظهر هستم. رفته بودم پیتزا بهروز. همون پیتزا فروشی با دکوراسیون قرمز که چندسال پاتوق ناهارهای روزهای پر جنب و جوش دانشجویی بود. همبرگر سفارش دادم و به تمام روزهای خوب با هم بودنمون فکر کردم. چه خاطرات قشنگی. عکس هم گرفتم که بعدا برات بفرستم. نسیم جونم چه روزهای خوب قشنگی داشتیم و بزرگترین هدیه تو روز ولنتاین خاطرات قشنگیه که بوی دوستی و مهربونی از توش میاد. صافی و زلالی و خلوص نیت... چه روزهای سفید قشنگی بودن. مرسی که بودی و این خاطرات قشنگ رو برای هر دومون رقم زدی. ولن.تاین مبارک عزیزم. پ.ن. آقا بهروز هم اونجا بود. هنو...

    ادامه مطلب
  • من دوستی دارم که شماها ندارید ;)

  • نیلوبلاگ

    تصور کن یه آخر هفته معمولی رو گذرونده باشی. آخر هفته ای که پنج شنبه ش رو باید برای یه کاری می اومدی سرکار و بقیه ش هم معمولی گذشته. به خاطر سرمای هوا و باد و بارون نتونستی بری یه گشت و گذار. و خلاصه به روال معمول و مثل هر روز معمولی گذشته. در آخرین ساعات جمعه هم یه دل گرفتگی و بغضی هم اومده باشه سراغت طوری که بعد از مدت هاااااااااااا کلی گریه کردی و با گریه و بغض خوابت برده باشه و صبح شنبه که داری میری کلاس از چشمای به شدت پف کرده ت تعجب کنی. میری کلاس و بعد که میای اتاقت آبدارچی برات یه بسته پستی می آره... و توش چیه؟ یه هدیه خیلی زیبا به همراه یه نامه ساده و پر از محبت. از طرف کی؟ از طرف یکی...

    ادامه مطلب
  • آخرین روز کاری 1395

  • نیلوبلاگ

    آخرین چهارشنبه سال جاری هست و من توی دفتر کارم مشغولم. جمع بندی فایل های مربوط و یه سری کارهای دقیقه نودی که باید انجام میشد. صدای آواز دلنشین پرنده های کوچیک از توی محوطه شنیده میشه و نوید بهار رو میده. دانشگاه هم کاملا خلوت و تک و توک دانشجویی دیده میشه. آرامش خاصی اینجا برقراره و من هم سعی می کنم این آرامش رو به خودم تزریق کنم. اما توی دلم آشوب ه. آشوب از مشکلی که برای یکی از عزیزترین های زندگیم پیش اومده. از کسالت یه معلم. عزیزترین معلم. معلم ها هم انگار مثل مامان و باباها می مونن. نباید مریض بشن. سعی می کنم منفی فکر نکنم و به جاش انرژی مثبتم رو جمع می کنم و برای سلامتی این انسان بی نظیر ...

    ادامه مطلب
  • و سال جدیدی که تلخ شروع شد

  • نیلوبلاگ

    در سومین روز کاری از سال جدید خبر فوت بهترین استادمون که مدتی بود دچار کسالت بود، ما رو عمیقا متاثر و غمگین کرد. روزهای تلخی بود. و البته هست. باور این که استادم دیگه نباشه خیلی سخته. چون هر لحظه باشه و هر کاری بخوام بکنم ناخودآگاه یادشون و حرفاشون برام زنده میشن. درس دادن و کلاس رفتن که سخت ترین کار ممکن بود. همین جوری هم همش یادشون میفتم. چون برام یه معلم اخلاق بودن. در هر زمینه ای از زندگی همیشه حواسشون بهمون بود و توصیه های پدرانه شون همیشه کارگشا و به یاد موندنی بود. به هرحال اما زندگی باز هم جاری ه. روزگار خیلی بدجنس ه. ما باز هم زندگی می کنیم و کلاس می ریم و همه کارامون رو انجام میدیم....

    ادامه مطلب
  • رویایی که قراره واقعیت بشه...

  • نیلوبلاگ

    دیروز خیلی خسته بودم. تمام روز یا دراز کشیده بودم یا نشسته بودم و هیچ کاری نکردم. دیشب تا صبح خواب می دیدم دارم تو لندن گردش می کنم. خواب خیلی خوبی بود... جزیره های زیبا که با قایق از کنارشون میگذشتم و تصویرشون تو ذهنم حک می شد. خیلی حس خوبی بود. بعد به طور اتفاقی یکی از همکارانمو دیدم. توی یه کافه نشسته بود و نشستیم صحبت کردیم. گفت میخواد سوغاتی بخره و دنبال رنگ سبز سیدی هست. انگار میخواست بده به مخاطب خاصش. ولی هرچی گشتیم پیدا نکردیم. بهش گفتم اینم رنگه تو دنبالشی؟! گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست. امروز بهش گفتم خوابمو. کلی خندید و به رو نیاورد. آدم مرموزیه. بیصبرانه منتظر مسافرت اخر هف...

    ادامه مطلب
  • هلسینکی تو تاوزندز سونتین

  • نیلوبلاگ

    امسال اکرم و نسیم شاید برای آخرین بار اومدن هلسینکی. این هفته کلی کار علمی کردیم، آشپزی کردیم، حرکات موزون با آهنگ پلنگه انجام دادیم، با هم رفتیم خرید. با هم آشپزی کردیم و الان هم عدسی مون حاضره. زندگی در جریان ه. می گذره. باورمون نمیشه که از اولین روزی که وارد این شهر شدیم نزدیک نه سال می گذره. انگار همین دیروز بود که با هم این وبلاگ رو راه انداختیم و اون زمان به ذهنمون هم خطور نمی کرد که چرخ گردون طوری بچرخه که نه سال بعد دوباره همین جا تو هلسینکی با هم پست بذاریم. باید دل سپرد به جریان سیال زندگی و توکل کرد به خدا. ما هر دومون از صمیم قلب امیدواریم که باز هم طوری بشه که بتونیم یه جای این...

    ادامه مطلب
  • روز تاریخی

  • نیلوبلاگ

    دیروز روز مهمی برای من بود. روزی که اولین مقاله با دانشجوهام رو سابمیت کردم. حس خوبی دارم. با این که ممکنه همین فردا ادیتور ردش کنه. امیدوارم زمان چاپش طولانی نشه. مسافرت شیراز خیلی خوش گذشت. کلی انرژی داد. تصمیم گرفتم حالا که انقدر انرژی دارم از فرصت استفاده کنم و تو اینآخر هفته ای به کارهای عقب مونده برسم. نمایشگاه کتاب هم شروع شده و منم مترصد فرصت هستم که برم یه ذره کتاب بخرم. شاید کتاب جان شیفته رومن رولان به توصیه بیستی های تلگرامی. بعد از یه مدت فرود زندگی رو موج خوبی قرار گرفته و انگیزه دارم. دوست دارم دنیا رو عوض کنم. یا شاید بهتر بگم دنیا رو ق...

    ادامه مطلب
  • پای بندی به اصول

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد از تموم شدن کلاسم داشتم وایت برد رو پاک می کردم. گاهی عجله دارم و از بچه ها میخوام که پاک کنن. در حین پاک کردن یکی از دانشجوهای خوبم پرسید استاد برای چی پاک می کنین. هیچ کسی نمیکنه. ما وقتی میایم سر کلاس همیشه تابلو کثیفه. منم گفتمو خوب بمونه روش زودتر خراب میشه اصولی اش اینه که باید تمیز بشه. گفتن اصولی خیلی چیزها هست ولی کی رعایت می کنه. قبلا به این موارد بیشتر اهمیت می دادم. البته خیلی تغییر کردم اما می بینم هنوز هم کارهایی هستن که من ترجیح می دم انجام بدم با وجود این که کسی انجام نمی ده. بهشون گفتم ما تو کشوری زندگی می کنیم که هیچ چیز اصولی ن...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    روز تاریخی عاشورا گذشت | روز پرستار چه تاریخی است | روز مادر چه تاریخی است | روز ولنتاین چه تاریخی است | روز مرد چه تاریخی است | روز مهندس چه تاریخی است | روز معمار چه تاریخی است؟ | روز پزشک چه تاریخی است | روز پسر چه تاریخی است؟ | روز معلم چه تاریخی است