آخرین روز کاری 1395
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:23
آخرین چهارشنبه سال جاری هست و من توی دفتر کارم مشغولم. جمع بندی فایل های مربوط و یه سری کارهای دقیقه نودی که باید انجام میشد. صدای آواز دلنشین پرنده های کوچیک از توی محوطه شنیده میشه و نوید بهار رو میده. دانشگاه هم کاملا خلوت و تک و توک دانشجویی دیده میشه. آرامش خاصی اینجا برقراره و من هم سعی می کنم...
و سال جدیدی که تلخ شروع شد
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:23
در سومین روز کاری از سال جدید خبر فوت بهترین استادمون که مدتی بود دچار کسالت بود، ما رو عمیقا متاثر و غمگین کرد. روزهای تلخی بود. و البته هست. باور این که استادم دیگه نباشه خیلی سخته. چون هر لحظه باشه و هر کاری بخوام بکنم ناخودآگاه یادشون و حرفاشون برام زنده میشن. درس دادن و کلاس رفتن که سخت ترین کا...
رویایی که قراره واقعیت بشه...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:23
دیروز خیلی خسته بودم. تمام روز یا دراز کشیده بودم یا نشسته بودم و هیچ کاری نکردم. دیشب تا صبح خواب می دیدم دارم تو لندن گردش می کنم. خواب خیلی خوبی بود... جزیره های زیبا که با قایق از کنارشون میگذشتم و تصویرشون تو ذهنم حک می شد. خیلی حس خوبی بود. بعد به طور اتفاقی یکی از همکارانمو دیدم. توی یه کافه ...
خسته خسته
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:23
کار کردن تو سیستمی که اصولش بر مبنای سخت گیری بیش از حد و گیر انداختن تو کار همه و فضولی در کار همکاراست خیلی سخت ه. این هفته برای گرفتن یه نامه خیلی ساده اداری کلی دردسر کشیدم و اعصابم خورد شد و از اون مهم تر کلی تیکه و کنایه نصیبیم شد. روز به روز بیشتر به این نتیجه می رسم که انتخابم اشتباه بود. تو...
هلسینکی تو تاوزندز سونتین
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:23
امسال اکرم و نسیم شاید برای آخرین بار اومدن هلسینکی. این هفته کلی کار علمی کردیم، آشپزی کردیم، حرکات موزون با آهنگ پلنگه انجام دادیم، با هم رفتیم خرید. با هم آشپزی کردیم و الان هم عدسی مون حاضره. زندگی در جریان ه. می گذره. باورمون نمیشه که از اولین روزی که وارد این شهر شدیم نزدیک نه سال می گذره. انگ...
عاشقتم
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:08
شب ساعت 11 خاموشی می زنم و با هم میریم که بخوابیم. دستای کوچولوشو می ذاره رو صورتم. بهش میگم صبا من عاشقتم. نگاهم می کنه و با زبون شیرینش که کلمات رو کامل و بدون نقص بیان می کنه بهم میگه من عاشق هیچکی نیستم و خودش با یه حس خجالت می زنه زیر خنده. غرق خنده و لذت می شم و می بوسمش... اما توی دلم به روزی...
کارگری
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:05
دو هفته است افتادم تو مود کارگری. احساس میکردم برای رسیدن به ارامش ذهنی یه خونه تکونی اساسی احتیاج دارم. کلینینگ لیدی رفته. مبلارم اومدن شستن و هنوزم خیسه. هنوز یه سری کار مونده و میخوام تا اخر هفته تموم بشه. بشورو بساب هم اگه بیفتی توش می چسبه. دارم کم کم حال آدم های وسواسی رو درک می کنم.xa0 شما هم...
اردیبهشت
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:37
خیلی خوابم میاد. امروز روز معلم بود و دانشجوهام برام یه دسته گل خوشگل و سی دی تار آوردن. صدرنگ رنگ. نمی دونم چطوری فهمیدن به تار علاقه دارم. خوشحال شدم و مثل بی جنبه ها عکس گرفتم و فرستادم برای دوستام. یکیش هم اشتباهی فرستادم تو گروه تل.گرام خودشون. آبروم رفت. خوبه توضیحش تابلو نبود تونستم ماست مالی...
روز تاریخی
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:36
دیروز روز مهمی برای من بود. روزی که اولین مقاله با دانشجوهام رو سابمیت کردم. حس خوبی دارم. با این که ممکنه همین فردا ادیتور ردش کنه. امیدوارم زمان چاپش طولانی نشه. مسافرت شیراز خیلی خوش گذشت. xa0کلی انرژی داد. تصمیم گرفتم حالا که انقدر انرژی دارم از فرصت استفاده کنم و تو اینxa0آخر هفته ای xa0به کاره...
پای بندی به اصول
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:36
امروز بعد از تموم شدن کلاسم داشتم وایت برد رو پاک می کردم. گاهی عجله دارم و از بچه ها میخوام که xa0پاک کنن. در حین پاک کردن یکی از دانشجوهای خوبم پرسید استاد برای چی پاک می کنین. هیچ کسی نمیکنه. ما وقتی میایم سر کلاس همیشه تابلو کثیفه. منم گفتمو خوب xa0بمونه روش زودتر خراب میشه اصولی اش اینه که باید...
تنبلی
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:36
انقدر تنبلم که هنوز سوال برای امتحان فردا طرح نکردم. امروز تازه از خونه برگشتم و اصلا حال و حوصله کار کردن از کله ام پریده. خدا عاقبت امتحان فردا رو به خیر کنه...
دهه گذر
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:36
آدم وقتی تو دهه سوم زندگیش هست با همه چیز سر جنگ داره. وقتی یه چیزی برخلاف میلش اتفاق می افته دوست داره تمام زمین و زمان رو به هم بریزه و به خواسته دلش برسه. اما دهه چهارم. دهه رضایت خاطر. و پذیرفتن هر چیزی که تو اتفاق افتادن و نیفتادنش نمی تونی نقش داشته باشی.xa0 زندگی در جریان هست. باید پذیرفت و گ...
خاطرات خوبم
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:36
هیچ چیزی بدتر از این نیست که کسی بخواد گذشته ات رو با همه خاطرات خوبی که توش داری ازت بگیره. یا حتی بخواد روی خاطرات خوب گذشته ت زخم بذاره یا کثیفش کنه. یکی از ارزشمندترین سرمایه های من خاطرات خوبمه و همه جوره مواظبش هستم. بخشی از زندگی من ان و اگه یه روز بلایی سرشون بیاد من اونی نخواهم بود که الان ...